خرید بک لینک

وبلاگ دکتر حسین خسروی

اروح لمين

کجا می‌توانم بروم؟

كلمات: عبدالمنعم السباعي

تلحين: ریاض السُنباطی

غناء: ام‌کلثوم  (إنتاج: 1958)

مترجم: حسین خسروی

ـــــــــــــــــــــــ

 

کجا می‌توانم بروم و به که بگویم که داد مرا از تو بگیرد؟  

تو تنها دلخوشی منی، اما همه‌ی دردهایم نیز از توست.

کجا می‌توانم بروم

 

کلامی و نگاهی... و آنگاه سرنوشت شکل می‌گیرد.

دو قلب به هم نزدیک شدند که عشق، امیدشان بود.

 

در شب‌های آرزومندی، عشق، مرا  با خود برد. 

و آرزو داشتم باز همدیگر را این‌جا ببینیم.

پس از آن‌که عشق مرا گرفتار کرد، تو با دلم نامهربان بودی.

امید من ادامه یافت، ولی چرا شادی من ادامه نمی‌یابد؟

عشقت رنجم می‌دهد؛

و در دوری تو، یک روز، مثل سال می‌گذرد.

کجا می‌توانم بروم و به که بگویم که داد مرا از تو بگیرد؟  

 

نبودنت به درازا کشید؛

و من با آرزومندی و دل‌تنگی بین گذشته و حال گیر افتاده‌ام؛

گذشته‌ای که فراموشم نمی‌کند و نمی‌گذارد فراموشش کنم

و اکنونی که نمی‌تواند در تنهایی و بی‌بهرگی آرامم کند.

 

شب را با ناله می‌گذرانم. حالا من مانده‌ام و اشک‌هایم.

اشکم را نهان می‌کنم و از سرزنش‌کنندگان کناره می‌گیرم

تا نگاهشان به من نیفتد و به خاطر عشق تو شماتتم نکنند.

 

این رفتار تو و بدگویان تا کی ادامه خواهد داشت؟

کجا می‌توانم بروم؟

 

کجا می‌توانم بروم و چه کسی دلش به حال من می‌سوزد؟

نزد که می‌توانم شکایت کنم؟ کی ناله‌های مرا می‌شنود؟

 

نورچشمم! دور از تو، هیچ محبوبی در دنیا ندارم. 

افکار گونه‌گون به سرم می‌زند؛

و حس تنهایی و رانده‌شدن رنجم می‌دهد.

 

ببین که اشکم روان است و بی‌خواب در آتش می‌سوزم.

هر چند می‌دانم بی‌خوابیِ عاشقان برایت مهم نیست.

کجا می‌توانم بروم؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

أروح لمين واقول يامين ينصفني منك

ما هو انت فرحي وانت جرحي وكله منك

اروح لمین 

 

کلمة ونظرة عين والقسمة وياهم

جمعوا سوا قلبين والحب مناهم

وبين ليالي المنى خذني الهوى وياه

وكان وصالك هنا وكنت باتمناه

 

وبعد حبي شغلت قلبي وقسيت عليه

و کان منايا يدوم هنايا، ما دمش ليه 

 

لوعني حبك

واليوم فى بعدك بيفوت سنين

و أروح لمين واقول يا مين ينصفنى منك؟

 

يطول بعدك..

واعيش بعدك على شوقي وأشجاني

ما بين ماضي.. ما هوش راضي ينسيني وينساني

وبين حاضر ما هوش قادر يسلني فى حرماني

 

وأبات انعي أنا ودمعي

واخبي دمع العين واداري من اللايمين

لا يلمحوا عنيه ويشمتوا فيه

ولحد امتى حتبقى انت والشمتانين

اروح لمین 

 

أروح لمين ومين ح يرحم أسايا

واقول يامين ومين ح يسمع ندايا

 

طول مانت غايب ما ليش حبايب فى الدنيا ديه

والفكر سارح

والهجر جارح يا نور عنيه

شوف دمعي جاري سهران فى ناري

ولا انت داري بالسهرانين

أروح لمين

 

 

 


برچسب‌ها: , , ,
 نوشته شده در  هجدهم آذر ۱۴۰۰ساعت 1:46&nbsp توسط حسین خسروی  | 

 

برچسب: نویسنده: باربد قنبری تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 18:38

صفحه بندی