خرید بک لینک

وبلاگ دکتر حسین خسروی

#لا_تقل_لي_ضاع_حبي (۱۹۸۰)

مگو ​​که عشقم از دست رفته

شعر: إبراهيم عيسى

(۲۰۰۰- ۱۹۲۷ مصر)

۱

لَا تَقُلْ لِي ضَاعَ حُبِّي مِنْ يَدِي

يَا حَبِيبِي أَنْتَ أَمْسِي وَغَدِي

فَتَرَفَّقْ لَا تُحَطِّمْ مَعْبَدِي

إِنَّ فِي عَيْنَيْكَ هَمْسَ الْمَوْعِد ِ

لَا تَدَعْنِي أَشْتَكِي طُولَ الْطَّرِيقْ..

ثُمَّ أَغْفُو فَوْقَ وَهْم ٍ كَالْحَرِيْقْ

كَغَرِيْقٍ مُسْتَجِيْرٍ بِغَرِيْقْ..

إِنَّ قَلْبِي بَعْدَ أَنْ ذَاقَ الرَّحِيْقْ

لَا يُفِيْق

۲

كَم مَلَأْنَا زَوْرَقَ اللَّيْلِ حَنِيْنَا

وَتَلَاقَيْنَا بِهِ حِيْنَا فَحَيِنَا

وَمَلَأْنَا مِزْهَرَ الْقَلْبِ رَنِيْنَا

فَنَمَتْ أَشْوَاقُهُ الْخَضْرَاءُ فِيْنَا

يَا حَبِيْبِي أَيْنَ أَحْلَامِي أَيْنَا؟

هَلْ أَضَعْنَا كُلَّ شَيْء ٍ مِنْ يَدَيْنَا؟

بَعْد أَنْ جُنَّ اللَّظَى فِي شَفَتَيْنَا..

لَا عَلَيْنَا إِنْ ظَمِئْنَا فَارْتَوَيْنَا

وَانْتَشِيِنَا

۳

عُدْ وَعَانِقْ لَهْفَةَ الْقَلْبِ الْجَرِيئَةْ

فَالمَصَابِيحُ عَلَى دَرْبِي مُضِيئَةْ

عُدْ فَأَيَّامِي بِأَحْلَامِي هَنِيئَةْ

وَهَوَانَا كَانَ فِي الْغَيْبِ مَشِيئَةْ

أَمْ رَأَيْتَ الْهَجْرَ دَلاًّ وَاقْتِدَارَا..

فَتَنَاسَيْتَ لَيَالِينَا السُّكَارَى؟

وَغَرَامًا يَمْلَأُ الْعُمْرَ اخْضِرَارَا..

فَإِذَا الْحُبُّ الَّذِي غَنَّى النَّهَارَا

صَارَ نَارَا

۴

يَا حَبِيبِي لَا تَقُلْ: كُنَّا وَكَانَا

لَمْ يَهُنْ حُبِّي وَلَا حُبُّكَ هَانَا

كَمْ ظَمِئْنَا فَتَلَاقَتْ شَفَتَانَا

وَسَكَتْنَا فَتَنَاجَتْ مُقْلَتَانَا

قَدْ نَمَى الحُبُّ بِنَا فِي نَظْرَتَيْن..

وامْتَزَجْنَا فَرْحَةً لَا فَرْحَتَيْن

وَافْتَرَقْنَا فَاحْتَرَقْنَا شُعْلَتَيْن..

ثُمُّ صِرْنَا فِي اللَّيَالِي دَمْعَتَيْن

اثْنَتَيْن

۵

آهِ مِنْ قَلْب ٍ بِأَشْوَاقِي تَغَنَّى

فَوْقَ أَغْصَانِ اللَّيَالِي فَاطْمَأَنَّا

وَحَكَى لِلَّيْلِ مَا كَانَ وَكُنَّا

وَتَمَنَّى الْنَّجْمُ نَجْوَاهُ فَغَنَّى

وَمَضَى اللَّيْلُ وَمَا حَانَ رَوَاحِي..

فَانْثَنَى يَطْوِي عَلَى الْحُبِّ جَنَاحِي

وَدَنَا الْفَجْرُ فَأَطْلَقْتُ مَرَاحِي..

ثُمَّ أَخْفَيْتُ دُمُوْعِي وَجِرَاحِي

عَنْ صَبَاحِي

۱

به من مگو ​​که عشقم دیگر از دستم رفته است.

محبوبم! تو گذشته و آینده‌ی منی.

پس با من بساز و معبد آرزوهایم را ویران مکن. من از چشمانت می‌خوانم که به قرار بعدی می‌اندیشی.

مگذار از طولانی‌شدنِ جدایی رنج بکشم و در توهّمی سوزان غرق شوم، مثل غریقی که از غریق دیگر کمک می‌خواهد.

پس از آن‌که دلم باده‌ی عشق را چشید دیگر به هوش نمی‌آید.

۲

چقدر زورقِ شب را پر از نغمه‌ کردیم

و گاه‌گاهی در آن با هم دیدار داشتیم

و سازِ دل را به نوا و نغمه درآوردیم

و آرزوهای سبز در درونمان شکفت!

محبوبم!

رویاهای من چه شدند و کجا رفتند؟

آیا ما همه چیز را از دست دادیم؟

پس از آن ایام دوری که لبانمان خشک و آتشناک شدند، چه باک اگر به تلافی این تشنگی، تا مرز مستی و نشاط بنوشیم؟

۳

برگرد و اشتیاق قلب بی‌پروایم را در آغوش بگیر. چراغ‌ها در راه من فروزانند.

بیا که روزهایم با [رسیدن به] آرزوهایم خوش می‌شوند. عشق ما در غیب مقدر شده.

آیا از روی عشوه و قدرت‌نمایی از من دور شدی و آن شب‌های مستی را فراموش کردی و عشقی را که به زندگی شادابی بخشیده بود رها کردی؟

[با این کارهای تو] عشقی که یک روز نغمه‌خوانی می‌کرد به آتش تبدیل شد.

۴

محبوبم!

مگو که چنین بود و چنان بودیم [و دیگر همه چیز گذشته است.]

[اصلا هم این‌طور نیست] نه عشق من کم شده نه عشق تو.

[به یاد بیاور] چقدر تشنه بوسه بودیم و لبانمان به هم رسیدند!

و چقدر خاموش بودیم و چشمانمان سخن ‌گفتند!

آنگاه که نگاهمان به هم افتاد، عشق در دلمان بالیدن گرفت و ما دو [قلبِ سرشار از] شادی را به هم ‌آمیختیم،

اما پس از جدایی، آتش گرفتیم و دو شعله‌ی فروزان شدیم؛

و شب‌ها را با گریستن گذراندیم.

۵

چه بگویم از این دل که مشتاق توست و چون ‌پرنده‌ای بر شاخسارِ درختِ شب نشست و آنقدر نوای دلتنگی خواند و خواند که آرام گرفت.

دلم برای شب شرح داد که در ایام عاشقی بر ما چه گذشت و چگونه بودیم. آنگاه ستاره نوای قلبم را دلپذیر یافت و او نیز نغمه سر کرد.

شب می‌خواست برود ولی دلم هنوز میل بازگشت نداشت؛ پس شب خم شد و عشق را زیر پر و بالم گذاشت.

هنگامی که دمیدنِ سپیده نزدیک شد، [از دیدار با شب] برگشتم و اشک‌ها و زخم‌هایم را از سپیده نهان کردم.

آره عزیزم!

#لا_تقل_لي_ضاع_حبي (۱۹۸۰)

مگو ​​که عشقم از دست رفته

شعر: إبراهيم عيسى

(۲۰۰۰- ۱۹۲۷ مصر)

آهنگ(مقام نهاوند): رياض السُنباطي

(۱۹۸۱- ۱۹۰۶ مصر)

خواننده: #وردة_الجزائريه

(۲۰۱۲- ۱۹۳۹ م.)

ترجمه‌ی: حسین خسروی


برچسب‌ها: , , ,
 نوشته شده در  ششم دی ۱۴۰۱ساعت 15:14&nbsp توسط حسین خسروی  | 

 

برچسب: نویسنده: باربد قنبری تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 18:38

صفحه بندی