
وبلاگ دکتر حسین خسروی متن شعر: مرغِ سحر نالِه سر کنداغِ مرا تازهتر کنز آهِ شَرربار، این قفس رابَر شِکَن و زیر و زبر کن بلبل پَر بسته زِ کُنجِ قفس درآنغمهی آزادیِ نوعِ بشر سراوَز نفسی عرصهی این خاکتوده راپُر شَرر کن ظلمِ ظالم، جورِ صیّادآشیانم، داده بر بادای خدا، ای فلک، ای طبیعتشامِ تاریکِ ما را سحر کن نوبهار است، گل به بار استابرِ چشمم، ژالهبار استاین قفس، چون دلم تنگ و تار است شعله فِکن در قفس، ای آهِ آتشین!دستِ طبیعت! گُلِ عمر مرا مچینجانب عاشق، نگه ای تازه...
ادامه مطلب